شنبه دوازدهم مهر 1393

تولد کوروش

در دوران پادشاهی مادها اکباتان-همدان-پایتخت ایران زمین بود.در زمان استیاگ پادشاه مادها همدان به معنی تحت اللفظی جهار راه بود.زیرا همدان در دنیای قدیم به عنوان چهارراهی در شرق به حساب می امد.

استیاگ دختر خویش ماندانا را به عقدیکی از شهریاران ایران زمین به نام کمبوجیه در اورد.بعد از این وصلت استیاگ در خواب دید که از وجود دخترش درخت رز یا انگور روییده و ساقه هایش از هشت جهت به حرکت در امده و نه فقط تمام شهر اکباتان و کشور ماده بلکه در مدتی کوتاه تمام قاره اسیا از ساقه و برگ های ان درخت پوشیده شد و هر قدر استیاگ جستجو میکرد که پایتخت خود اکباتان و کشورش ماد را پیدا کند موفق نشد.انگاه صدای شیپور پاسبان و عبور و مرور وی را از خواب بیدار کرد.

لازم به توضیح است که در زمان استیاگ و حکومت مادها که تقریبا 6000 سال قبل از میلاد مسیح بود در شهر اکباتان بر سر چهارراه ها مامور عبور و مرور می ایستاد و به وسیله شیپور ، سواران و ارابه ها و افراد پیاده را راهنمایی میکرد تا بهتر بتوانند به مسیر خود ادامه بدهند و از یک خیابان به خیابان دیگر بروند.

در کتیبه های به دست امده در بابل استیاگ را {ایشتوویگو} نام گذاری کرده اند.وی بعد از انکه از خواب بیدار شد خواب گذاران اعظم خویش را را فرا خواند و خواب خود را برای انها بازگو کرد تا انها خوابش را تعبیر کنند.خواب گذاران بعداز شنیدن حرف های استیاگ به مباحثه و مشورت پرداختند و خواب اورا چنین تعبیر کردند که : از دختر وی فرزندی به دنیا خواهد امد که سلطنت ماد و سایر امپراتوری ها را  تسخیر میکند و دولت ماد نیز منقرض خواهد شد.استیاگ با شنیدن حرف های خواب گذاران تصمیم گرفت بعد از به دنیا امدن نوه ی دختری اش اگر پسر بود ان طفل را به هلاکت برساند تا یگر خطری دولت ماد را تهدید نکند


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 19:11 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم مرداد 1392

رابطه رضا خان با فرانسه


ایران، کشوری است بزرگ در جنوب غربی آسیا که علی رغم برخورداری از موقعیت ژئوپلیتیکی و جغرافیایی ممتاز در سطح منطقه، بهره مندی از منابع سرشار طبیعی و مردم خلاق و با اراده، متاسفانه هنوز نتوانسته به جایگاه واقعی خود در سطح سیاست بین الملل دست یابد. کشوری که زمانی امپراطوریهای جهانی چون هخامنشیان، ساسانیان و صفویه بر آن حکومت می کردند، گرفتارچه بلایی شده که درطول یکی دو قرن اخیر برای رهایی از فشارهای مزدوران روس و انگلیس، گاه به دنبال فرانسه بوده و گاه آلمان و آمریکا. ما که ملت تاریخ ساز و متمدنی هستیم، چرا نیروی سوم طلبی باید بارزترین عنصر سیاست خارجی ما در طول دست کم یک قرن اخیر باشد؟ «براساس نظریه واقع گرایی ساختاری کنت والتز، مهمترین عامل تاثیر گذار در سیاست خارجی دولتها، نظام بین الملل است. براساس این نظریه نظامهای چند قطبی، دو قطبی و تک قطبی تاثیرات متفاوتی بر رفتار و سیاست خارجی دولتها بر جای می گذارند. طبق این نظریه، تغییر نظام بین الملل تغییر در سیاست خارجی دولتها می شود.»( ولدانی، ۱۳۸۲:ص۵۳).             بنابراین با استناد به کتاب نظریه های سیاست بین الملل کنت والتز و بهره گیری از اندیشه او، علت را باید عمدتا در ساختار سیستم بین الملل بررسی کرد و نه صرفا در ماهیت دولتها. تا پیش از وقوع رنسانس در اروپا، ایران در زمره قدرتهای بزرگ دنیا بوده اما به دنبال آن و ظهور دولت-ملت بر اساس قرارداد صلح وستفالی در سال ۱۶۴۸، کانون قدرت از شرق به غرب منتقل شد و غربیها با نگاه رئالیستی، حفظ موقعیت خود را در گرو تضعیف و مهار دیگر بازیگران قلمداد کردند. بر این مبنا سرزمین پرشیا با دارا بودن ظرفیت یک قدرت بزرگ، همواره در کانون توجه قرتهای غربی قرار داشته تا به هر طریقی از تبدیل آن به یک بازیگر عمده جهانی جلوگیری کنند، که تا امروز این گونه بوده است.    ایجاد و گسترش درگیری بین دو قدرت بزرگ اسلامی صفویه و عثمانی، کودتای ۲۸ مردادو کارشکنی در روند برنامه های صلح آمیز هسته ای ایران در این راستا قابل بررسی است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 11:50 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم مرداد 1392

رابطه رضا خان با روسیه

يكي از مهمترين دردسرهاي سياست خارجي حكومت رضاخان روابط با روسيه شوروي بود. ولي هنوز مسئله بازرگاني بين دو كشور و ترانزيت كالاهاي ايراني از خاك شوروي و نيز مسئله شيلات بحر خزر منحل نشده بود، بندر انزلي همچنان در اختيار روسها قرار داشت و يك ناوچه توپدار شوروي در آن بندر مستقر بود ودخالتهاي سياسي روسيه در امور داخلي ايران همچنان ادامه داشت.
رضاشاه كشوري را از پيشينيان خود به ميراث برده بود كه هنوز ايالات شمالي آن از لحاظ اقتصادي وابستگي شديد به همسايه شمالي داشتند. افزون بر آن رضا شاه مي‌بايست وسايلي براي مبارزه با شيوه‌هاي جديد امپرياليسم روسي بيابد و در برابر نفوذ و رخنة كمونيستها مقاومت كند. از اين رو روابط رضا شاه با شوروي دو جنبه داشت: فراهم كردن زمينة رهايي اقتصادي و سياسي، و مقاومت در برابر تلاشهاي روسيه براي ورود مجدد به صحنة سياسي ايران با لباس مبدل كمونيستي.
از نگاه رضاشاه مهمترين مسئله، روابط بازرگاني بين دو كشور بود. پس از كودتاي سوم اسفند وابستگي سنتي شمال ايران به بازارهاي شوروي افزايش يافته بود. هنگامي كه رضاشاه به تخت سلطنت نشست، صادرات ايران به روسيه تقريباً ده برابر شده و واردات از آن كشور نيز چهار برابر شده بود. رضا شاه مي‌دانست كه وابستگي به بازارهاي روسيه را يك شبه نمي‌توان پايان داد. بنابراين از يك سو كوشيد با انعقاد موافقتنامه‌هاي كوتاه مدت،‌نظم و ترتيبي در امور بازرگاني دو كشور بدهد، و از سوي ديگر شرايط داخلي را براي كاهش وابستگي اقتصادي به روسيه فراهم سازد. در اجراي هدف نخست، موافقتنامه كوتاه مدت بازرگاني با شوروي در سالهاي 1306، 1310 و 1314 امضا شد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 11:22 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم مرداد 1392

نحوه جدایی بحرین از ایران در دوره رضا شاه


در دهه‌ي 1350 انگلستان كه بساط خود را از خليج فارس برچيده بود، برپايه‌ي سياست هميشگي خود و يارانش هوادار تكه‌تكه شدن سرزمين‌هاي پهناور و بزرگ، و تشكيل دولت‌ها و اميرنشين‌هاي كوچك بود، كه نتوانند دردسرهايي در آينده، براي آنها پديد آورند.
اين بود كه انگليسي‌‌ها تصميم گرفتند كار بحرين را كه سالها مانند استخواني در گلوي ايشان گير كرده و برپايه هيچ قرارداد و پيمان رسمي از ايران جدا نشده بود و حتي در دوران نخست‌وزيري دكتر اقبال در لايحه بودجه كل كشور، آن جا را « استان چهاردهم!» ناميده بودند يكسره كنند، و يك شيخ‌نشين كوچك و بظاهر مستقل ولي زير سلطه خود، پديدآورند.
تا آن زمان، معمولاً رفت و آمد ايرانيان به بحرين و بحريني‌ها به ايران، نيازي به گذرنامه نداشت و رواديد نمي‌خواست و حتي بهاي تمبر پست از ايران به بحرين نيز همانند بهاي تمبر پست براي پاكت‌‌هاي شهري داخلي ايران حساب مي‌شد.
اسفنديار بزرگمهر دركتاب خود مي‌نويسد:
«... نظر انگليسي‌‌ها از روز اول راجع به بحرين اين بود كه بحرين مستقل شود ولي ايران بحرين را استان چهاردهم مي‌خواند، و سالها ادعا مالكيت آن را داشت. انگليسي‌ها كه تازه به دليل همكاري با امريكايي‌ها نفوذ خود را در خليج فارس كم كرده بودند، نمي‌خواستند ايران كه كرانه وسيعي در خليج فارس دارد، در اين طرف خليج هم نفوذي داشته باشد.
براي اينكه صورت قانوني به اين جدايي بدهند، «سرويليام لوس» Sir William Loos مأمور بلندپايه وزارت خارجه انگلستان چندبار بي‌سر و صدا به ايران آمد، و با مقامات گوناگون از جمله محمد‌رضا شاه ديدار كرد. از سوي دولت ايران «خسرو افشار» مأمور گفتگوها و برنامه‌ريزي با او شد، و به زودي مسئله بسيار ساده و آسان توسط رده‌هاي بالاي هر دو كشور حل شد!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 1:7 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم مرداد 1392

سیاست خارجی در دوران رضا شاه

تاب مروري بر سياست خارجي ايران در دوران پهلوي نوشته دكتر منوچهر محمدي استاد دانشگاه تهران جزء معدود و كتابهايي است كه در مورد سياست خارجي ايران در دوران پهلوي برشته تحرير در آمده است. 

در فصل اول اين كتاب تحت عنوان كليات با تمايز بين استقلال سياسي و استقلال حقوقی، نگاه نويسندگان غربي مبني بر عدم تمايز بين استقلال حقوقي و استقلال سياسي به نقد كشيده شده و بر اين نكته تاكيد شده كه ميزان تصميم گيري دولت ها در سياست خارجي  آنها، بستگي به ميزان استقلال سياسي آنها از دول خارجه داردواستقلال صرف حقوقي رابراي اين مسئله كافي نمي داند.                                                                        



ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 0:55 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم مرداد 1392

اقتصاد در دوران رضا شاه

دیکتاتوری رضاشاه

کاتوزیان در برآوردی عمومی از حکومت رضا شاه سه عنوان کلی «حکومت استبدادی»، «ناسیونالیسم» و «شبه‌مدرنیسم» را مطرح می‌کند(کاتوزیان1379، 419). از آنجا که در بررسیِ ما عامل سوم از اهمیت بیشتری برخوردار است، از دو عامل نخست با اشاره‌ای کوتاه خواهیم گذشت.
حکومت رضاشاه در دهه 1300 هرچند روزبه‌روز دیکتاتوری‌تر می‌شد، هنوز از چارچوب قانون اساسی بیرون نرفته بود. اما می‌توان 1312 و دستگیری و سپس کشته شدن تیمورتاش را نمادی بگیریم از سایه استبداد که پس از این همه مملکت را  درخود گرفت. از این پس بسیاری از اشخاص متنفذی که در کنار شاه بوده و به او خدمت می‌کردند صرفاً به دلیل قدرت و نفوذ معزول و تبعید یا کشته شدند. مجلسیان و دولتیان همچون خدمتکارانی بی‌اراده فقط مجری اوامر بودند.
در نزد رضاشاه، ناسیونالیسم رسمی با شبه‌مدرنیسم آمیخته بود و با روشهای استبدادی و خودسرانه اعمال می‌شد. به‌طور خلاصه در بعد فرهنگی ادعا می‌کرد که «ملت» ایران قوم واحد یکدستی است و زبان واحدی دارد، روایت حق‌به‌جانبی را از تاریخ ایران نشر می‌داد که صریحاً و موکداً ضد عرب و ضدترک بود. ایلات غیر فارس زبان هم به‌خاطر زبان یا لهجه و هم به خاطر شکل زندگی کوچنده بربریت دانسته می‌شد، بیشترین هزینه این گفتمان را که با ابزارهای استبدادی اعمال می‌شد پرداختند(همان3-432)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 0:40 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم مرداد 1392

رضا خان


رضاخان از سلطنت تا استعفا

رضا، پسر عباسعلي، معروف به "داداش بيگ " افسر قزاق از ايل پالاني، در 24 اسفند ماه سال 1255 هـ. ش در قريه "آلاشت " از توابع سوادكوه مازندران به دنيا آمد. چند روز پس از تولد رضا، پدرش درگذشت و مادرش كه از مهاجران گرجستاني بود، به علت درگيري و اختلاف خانوادگي به تهران مهاجرت كرد و در خانه برادرش ساكن شد. رضا، دوران كودكي و نوجواني خود را زير نظر دايي‌اش – كه خياط قزاقخانه بود – پسري كرد و به توصيه و وساطت او، در سن چهارده پانزده سالگي وارد بريگارد قزاق شد و به عنوان نظامي ساده، مشغول به كار گرديد.

نخستين منصب رضا در قزاقخانه، سمت وكيل‌باشي "گروهان شصت‌تير " بود كه بعدها به فرماندهي آن رسيد و به "رضاخان شصت‌تير " شهرت يافت. به تدريج مورد توجه برخي از صاحب‌منصبان و متنفذان قرار گرفت. از جمله عبدالحسين ميرزا فرمانفرما كه از شاهزادگان معروف و قدرتمند قاجاري بود، مسئوليت اسحله جديدش – مسلسل ماكسيم – را به او سپرد، از اين رو، رضاخان، در ميان خانواده فرمانفرما "رضا ماكسيمي " نيز نام گرفت. پس از آن رضاخان به مرور مراتب ترقي خود را طي كرد و در انجام مأموريت‌هاي مختلف، همچون سركوب نهضت آزاديخواهانه ميرزا كوچك‌خان در گيلان، بيش از پيش مورد توجه قرار گرفت تا آن كه يك ژنرال انگليسي به نام "ادموند آيرونسايد " ضمن ديدار و گفت و گويي كه با او داشت، وي را شايسته اجراي طرح كودتايي يافت كه منافع كشورش را در ايران و شبه قاره هند تأمين مي‌كرد. رضاخان خود نيز بعدها نزد بعضي از بزرگان اعتراف كرد كه انگليسي‌ها او را سر كار آورده‌اند.[1]


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 0:34 |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم مرداد 1392

جنگ سرد


جنگ سرد، مبارزه اقتصادی و ایدئولوژیکی ای بود که پس از جنگ جهانی دوم ، بین ابر قدرتهای آن زمان، اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحد آمریکا درگرفت و توسط هم پیمانان ایشان پشتیبانی شد. جنگ سرد با آغازی در سال 1947 تا پایان قطعی آن در فروپاشی کمونیسم و از میان رفتن شوروی، حدود 4 دهه ادامه یافت.

در این دوران هم پیمانان مهم و ثابت قدم آمریکا بریتانیا، فرانسه، آلمان غربی و اعضای دیگر ناتو NATO (سازمان معاهده آتلانتیک شمالی)، سنتو CENTO (سازمان معاهده مرکزی)، سیتو SEATO ( سازمان معاهده آسیای جنوب شرقی)، آنزوس ANZUS (پیمان امنیت اقیانوس آرام که بین استرالیا، نیوزیلند و آمریکا منعقد شد) و کشورهای ژاپن، کره جنوبی، عربستان سعودی و اسرائیل بودند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 19:51 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم شهریور 1391

پیمان سنتو

با پايان جنگ جهاني دوم، جهان با بحران جديدي رو به رو گشت و عقايد کمونيستي به نحو غير قابل باوري گسترش يافت. اين گسترش که از زمان پيروزي شوروي بر آلمان با ايجاد احزاب چپ کمونيستي شروع شده بود پس از جنگ، هفت کشور اروپايي را به سوي خود کشيد و حکومتهاي سوسياليستي را بر سر کار آورد. در فرانسه و ايتاليا احزاب کمونيستي نفوذ و قدرت فراواني يافتند و امريکا به عنوان قدرت برتر پس از جنگ ناچار در صدد چاره جويي برآمد، علي الخصوص آنکه مناطق خاورميانه نيز در معرض خطر قرار گرفتند و هر لحظه امکان داشت يکي از نواحي مهم مرز شوروي به کام کمونيسم سقوط کند. بدين ترتيب دولت انگليس و متحد ديرينه‌اش امريکا به فکر اجراي سياست سد نفوذ و مهار عقايد کمونيستي در مرزهاي طويل شوروي بر آمدند و زمينۀ اتحاد و وحدت منطقه‌اي را براي مبارزه با آن در پيش گرفتند.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 20:33 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391

پیمان سیتو seato

قبل از جنگ جهاني دوم منطقه­ي آسياي جنوب شرقي را "آسياي مونسون" مي­ناميدند اما منشا (خاستگاه) اصطلاح "آسياي جنوب شرقي" با اشغال اين منطقه توسط ژاپن... و به منظور تعيين نام مناطقي در جنوب چين كه به اشغال ژاپن درآمده است رايج شد. اولين­بار در اوايل 1941م، زماني كه روزولت درباره‌ي طرح ژاپن راجع به خوداري از هرگونه پيشرفت نظامي در داخل منطقه­ي "آسياي جنوب شرقي" سخن مي­گفت عنوان مذكور را به­كار برد و در مكاتبه­ي ديگري روزولت به چرچيل اظهار كرد كه پاسخ آمريكا به ژاپن، فقط هشدار نسبت به هرگونه تحرك نظامي در آسياي جنوب شرقي بوده است به­طور كلي رقابت كشورهاي خارجي و تنش­هايي در اين منطقه، در به­وجود آوردن پيمان سيتو  بي­تاثير نبوده است:
1)      نقش قدرت­هاي خارجي در مستعمره كردن برخي از كشورهاي منطقه مانند حضور هلند در اندونزي و تلاش آن كشور به گسترش كشت تجاري محصولات (قهوه و شكر) كه باعث پيشرفت صنعت و تجارتش مي­شد تغييراتي را در ساخت اقتصادي و استثمار نيروي كار بومي اندونزي باعث گرديد. (سابقه­ي استعماري در اين منطقه با ورود پرتغال­ها در 1511م آغاز شد و زمينه­ را بر ديگر كشورها مانند اسپانيا ، هلند، بريتانيا و آمريكا فراهم كرد.)

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 2:55 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391

جنگ هسته ای

پی‌آمدهای پزشکی جنگ هسته‌ای
در صورت حمله هسته‌ای روسیه به امریکا، کلاهک‌های هسته‌ای بر آسمان شهرهای ایالات متحده در فاصله ٣٠ دقیقه پس از پرواز منفجر خواهند شد. (در مورد چین، به دلیل استفاده از سوخت مایع در مقایسه با سوخت جامد، انفجار کلاهک‌های هسته‌ای چند ساعت پس از پرواز به وقوع خواهد پیوست. گرچه این اقدام غیرمنتظره نخواهد بود، اما خسارات مشابهی تولید خواهد کرد. درمورد سایرکشورهای دارای سلاح هسته‌ای از جمله هندوستان و پاکستان، بدلیل فقدان تکنولوژی موشکی خطری ایالات متحده را تهدید نمی‌کند.) فرض بر این است که شهرهای با جمعیت بیش از صدهزار نفر هدف حمله هسته‌ای روسیه قرار می‌گیرند. در فاصله این ٣٠ دقیقه، اولین سیستم‌های مادون قرمز جستجوگر و هشداردهنده ماهواره‌ای به مرکز فرماندهی استراتژیک هوایی آمریکا در کلرادو پیام می‌فرستند. این مرکز پس از دریافت پیام، ریاست جمهوری ایالات متحده را باخبر می‌سازد. رئیس جمهوری فقط سه دقیقه فرصت دارد که تصمیم به حمله متقابل را اختیار نماید. در رابطه با سناریوی موجود برای حمله متقابل در ایالات متحده، رئیس جمهور شلیک موشکها را فرمان داده و موشک‌های هسته‌ای در فضا به پرواز درخواهند آمد و تمام این عملیات در فاصله کمتر از یک ساعت تمام خواهد شد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 2:51 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم تیر 1391

سردار رفیع پس از حکومت

زندگی سردار رفیع پس از حکومتش در منطقه،مدتی به کشمکش با نمایندگان دولت مرکزی گذشت.بهانه ی این کشمکش ها ، یکی مساله ی مالیات یا مالیاتهای معوقه بود.مساله ی دیگر ،طرح خلع سلاح متنفذان و حاکمان محلی بودع که دولت وقت متولی ان بود.تعدادی از استاد هم مربوط به غارت اموال واملاک سردار و رعایای او توسط ترکمانهاست.

به نظر میرسد سردار رفیع پس از عزل از حکومت شاهردو در سال 1336 ه.ق دیگر به حکومت نرسید اما بی میل نبود که دوباره حاکمیت را به دست اورد.او در حکومت حاج فخرالملک کردستانی که حاکم استراباد شده بود ،کارشکنی میکرد.

وکیل الدوله انگلیسی ها نوشت:سردار رفیع در حکومت عبدالحمید خان سردار مقتدر کاشانی (یمین نظام) مردم را بر علیه او تحریک میکرد.به خصوص ان که سردار مقتدر ، دسته ای فاحشه را به استراباد اورده و از دخل انها تومانی چهار قران حق الحکومه میگرفت.بنابر این به تحریک سردار رفیع اهالی شورش ودر مدرسه حاج محمد تقی خان هزارجریبی ومسجد گلشن اعتصاب کردند.از ضعف سردار مقتدر نوشته اند که کسی قادر نیست از شهر خارج شود و تمتم منطقه نا امن است .شورش به انجا انجامید که او شبانه به منزل سالار اشرف پناه برد و سپس به سمت تهران فرار کرد.

سردار رفیع حاکمیت استراباد و خراسان را تحت لوای خود پیشنهاد داده بود.اما این خواست پذیرفته نشد.هر چند سعی دولت بر این بود که ذاز او و همگنان او که در منطقه صاحب نفوذ بودند در مواقع مختلف استفاده شود.

مساله ی مالیات ، شاید در کار نبود و به نوعی مصادره ی اموال بود. زیرا سردار از حاکمیت برداشته شد و به اصطلاح از چشمها افتاد و شاید اگر نبود نفوذ او در منطقه و ضعف نسبی دولت مرکزی ،چه بسا تمام اموال او و همردیفانش توقیف و مصادره می شد و خود او یا هم قطارانش مورد غضب بیشتزی قرار میگرفتند.با این حال به تهران فرا خوانده شد و به نظر میرسد تحت نظر بوده است.اما با این حال ،بارها با رئیس الوزرا ملاقات  داشته و نامه های زیادی هم در باب مسائل مالیاتی و تحویل سلاح و... به او نوشته است.دولت طی تلگراف به ظهیرالملک ،حاکم مازندران،از او میخواهد سرکردگان مازندران و استر اباد را به بهانه ی پاره ای مذاکرات به تهران بفرستد.

حاکم مازندران توانستسردار جلیل ،شریف العلمای خاوری ،ثقه الاسلام شهیدی،شیخ علی اکبر تبری و غلامحسین ایرانپور را به جهت نفوذ محلی و شرکت در اتحاد ملی تبرستان،از ساری تبعید کند.اما این تبعید ها کوتاه مدت بوده زیرا هر یک از انان به دستیاری متنفذانی که در پایتخت داشتند به مناطق خود بازگشتند.ریاست وزرا به حاکم استراباد ،سلطان جنید میرزا معتمدالدوله نوشت که برای مشورت مذاکره ،حضور او در تهران ضروری است.

حاکم تهران برای رئیس الوزرا نوشت که احضاریه ی سردار رفیع را در ییلاق او ،خلیل محله در خاک مازندران برای او فرستاده است.او پیشنهاد کرد به وسیله ی قزاق های استراباد سردار  را به تهران بفرستد.سردار رفیع با توصیه ی حاکم استر اباد ،سلطان جنید میرزا معتمدالدوله ،شیرزاد خان سرتیپ را به هزارجریب فرستاد تا اسبابتسلی خاطر بستگان را فراهم سازد .و و کیل الدوله نوشت که:سردار رفیع با پسرش به حاکم استراباد پناهنده شده است.

سردار از زمانی که از استر اباد خود را به به شاهرود رساند تا به تهران برود ،به او خبر دادند مامورین دولت اموال او را توقیف کرده و مزاحم کسان وی شده اند.و به دنبال ان رئیس الوزرا طی نامه ای به حاکم ساری ،دستور اخراج ماموران را از املاک او داده است.لازم به ذکر است سردار رفیع به بقیه ی سرداران مازندران و هزارجریب در رسیدن به تهران تاخیر داشته است.

در خصوص مسائل مالیاتی ،نامه هایی از سردار رفیع به سردار جلیل هم موجود است.او به سردار جلیل توصیه هایی میکند و یاد اور میشود:وقتی که دولت حکم میکند که در عدلیه مذاکره شود.ضبط مال و اموال معنایی ندارد.

در سندی دیگر که هب همو مینویس،خاطر نشان میکند ،دولت ابتدا از خان های تنکابن ،لاریجان و سواد کوه و فیروز کوه شروع کند تا به ما برسد و توصیه میکند((این کار را سست نگیرید که اسباب پشیمانی برای همه خواهد بود))سپس از سردار جلیل دعوت میکند که برای استراحت به ییلاق بیاید و همچنین میخواهد از اخبار امیر مکرم لاریجانی او را بی اطلاع نگذارد. و در ضمن از وضعیت میرزا کوچک خان و میرزا علی خان دیو سالار (سالار فاتح)هم او را اگاه کند .به نظر میرسد سردار،مبلغی از مالیات را به مامورین دولتی داده بود.از نامه ریاست وزرا به اداره مالیه ی مازندران بر می اید که سردار ، سه هزار تومان از مالیات افراد خود را داده است.اما بین او وماموران مالیاتی اختلاف بوده.سردار رفیع اظهار میدارد که سه هزار تومان مالیات به عنوان ده یک از کسان خود داده است.اما ماموران مالیاتی می گویند ان چه گرفته اند مالیات سرشماری بوده و مالیات ده یک از کسان سردار رفیع نستانده اند.رئیس الوزرا ، طی تلگرافی که به اداره مالیه مازندران زده ،از انها میخواهد که در این باره تفحص کنند.

و سردار طی دونامه ای که به ریاست وزرا از ده یک تفاوت عمل هشت سال پیش سخن میدارد .او در نامه ی دوم یاد اور می شود که ((که کارد به استخوان رسیده است.برای فدوی بضاعتی نمانده است.تحمل بقیه خسارت را به نمایم))

ان چه از تلگارف رئیس الوزرا  به پیشکار مالیهی مازندران بر می اید ،ان است که انچه مالیات از از ابواب جمعی سردار تصریح شده است از سردار رفیع هم باید اخذ شود.

از ساری به تهران تلگرافی ارسال شد مبنی بر این که سردار رفیع برای تادیه مالیات خود ،طلب مامور کرده و مامور هم ارسال شد.

از سندی دیگر بر می اید که از زمان تشکیل اداره مالیه ی مازندران ،از هر تومان ،یک قران که پیش از ان به حکام به عنوان حق صندوق خانه اخذ میکردند به عنوان حقوق تحصیلداری به مالیات اضافه شده است و تا کنون از عموم مالکین گرفته شده است اما صاحب منصبان نظامی از پرداخت ان استکناف می ورزند.زندگی سردار رفیع پس از حکومتش در منطقه،مدتی به کشمکش با نمایندگان دولت مرکزی گذشت.بهانه ی این کشمکش ها ، یکی مساله ی مالیات یا مالیاتهای معوقه بود.مساله ی دیگر ،طرح خلع سلاح متنفذان و حاکمان محلی بودع که دولت وقت متولی ان بود.تعدادی از استاد هم مربوط به غارت اموال واملاک سردار و رعایای او توسط ترکمانهاست.

به نظر میرسد سردار رفیع پس از عزل از حکومت شاهردو در سال 1336 ه.ق دیگر به حکومت نرسید اما بی میل نبود که دوباره حاکمیت را به دست اورد.او در حکومت حاج فخرالملک کردستانی که حاکم استراباد شده بود ،کارشکنی میکرد.

وکیل الدوله انگلیسی ها نوشت:سردار رفیع در حکومت عبدالحمید خان سردار مقتدر کاشانی (یمین نظام) مردم را بر علیه او تحریک میکرد.به خصوص ان که سردار مقتدر ، دسته ای فاحشه را به استراباد اورده و از دخل انها تومانی چهار قران حق الحکومه میگرفت.بنابر این به تحریک سردار رفیع اهالی شورش ودر مدرسه حاج محمد تقی خان هزارجریبی ومسجد گلشن اعتصاب کردند.از ضعف سردار مقتدر نوشته اند که کسی قادر نیست از شهر خارج شود و تمتم منطقه نا امن است .شورش به انجا انجامید که او شبانه به منزل سالار اشرف پناه برد و سپس به سمت تهران فرار کرد.

سردار رفیع حاکمیت استراباد و خراسان را تحت لوای خود پیشنهاد داده بود.اما این خواست پذیرفته نشد.هر چند سعی دولت بر این بود که ذاز او و همگنان او که در منطقه صاحب نفوذ بودند در مواقع مختلف استفاده شود.

مساله ی مالیات ، شاید در کار نبود و به نوعی مصادره ی اموال بود. زیرا سردار از حاکمیت برداشته شد و به اصطلاح از چشمها افتاد و شاید اگر نبود نفوذ او در منطقه و ضعف نسبی دولت مرکزی ،چه بسا تمام اموال او و همردیفانش توقیف و مصادره می شد و خود او یا هم قطارانش مورد غضب بیشتزی قرار میگرفتند.با این حال به تهران فرا خوانده شد و به نظر میرسد تحت نظر بوده است.اما با این حال ،بارها با رئیس الوزرا ملاقات  داشته و نامه های زیادی هم در باب مسائل مالیاتی و تحویل سلاح و... به او نوشته است.دولت طی تلگراف به ظهیرالملک ،حاکم مازندران،از او میخواهد سرکردگان مازندران و استر اباد را به بهانه ی پاره ای مذاکرات به تهران بفرستد.

حاکم مازندران توانستسردار جلیل ،شریف العلمای خاوری ،ثقه الاسلام شهیدی،شیخ علی اکبر تبری و غلامحسین ایرانپور را به جهت نفوذ محلی و شرکت در اتحاد ملی تبرستان،از ساری تبعید کند.اما این تبعید ها کوتاه مدت بوده زیرا هر یک از انان به دستیاری متنفذانی که در پایتخت داشتند به مناطق خود بازگشتند.ریاست وزرا به حاکم استراباد ،سلطان جنید میرزا معتمدالدوله نوشت که برای مشورت مذاکره ،حضور او در تهران ضروری است.

حاکم تهران برای رئیس الوزرا نوشت که احضاریه ی سردار رفیع را در ییلاق او ،خلیل محله در خاک مازندران برای او فرستاده است.او پیشنهاد کرد به وسیله ی قزاق های استراباد سردار  را به تهران بفرستد.سردار رفیع با توصیه ی حاکم استر اباد ،سلطان جنید میرزا معتمدالدوله ،شیرزاد خان سرتیپ را به هزارجریب فرستاد تا اسبابتسلی خاطر بستگان را فراهم سازد .و و کیل الدوله نوشت که:سردار رفیع با پسرش به حاکم استراباد پناهنده شده است.

سردار از زمانی که از استر اباد خود را به به شاهرود رساند تا به تهران برود ،به او خبر دادند مامورین دولت اموال او را توقیف کرده و مزاحم کسان وی شده اند.و به دنبال ان رئیس الوزرا طی نامه ای به حاکم ساری ،دستور اخراج ماموران را از املاک او داده است.لازم به ذکر است سردار رفیع به بقیه ی سرداران مازندران و هزارجریب در رسیدن به تهران تاخیر داشته است.

در خصوص مسائل مالیاتی ،نامه هایی از سردار رفیع به سردار جلیل هم موجود است.او به سردار جلیل توصیه هایی میکند و یاد اور میشود:وقتی که دولت حکم میکند که در عدلیه مذاکره شود.ضبط مال و اموال معنایی ندارد.

در سندی دیگر که هب همو مینویس،خاطر نشان میکند ،دولت ابتدا از خان های تنکابن ،لاریجان و سواد کوه و فیروز کوه شروع کند تا به ما برسد و توصیه میکند((این کار را سست نگیرید که اسباب پشیمانی برای همه خواهد بود))سپس از سردار جلیل دعوت میکند که برای استراحت به ییلاق بیاید و همچنین میخواهد از اخبار امیر مکرم لاریجانی او را بی اطلاع نگذارد. و در ضمن از وضعیت میرزا کوچک خان و میرزا علی خان دیو سالار (سالار فاتح)هم او را اگاه کند .به نظر میرسد سردار،مبلغی از مالیات را به مامورین دولتی داده بود.از نامه ریاست وزرا به اداره مالیه ی مازندران بر می اید که سردار ، سه هزار تومان از مالیات افراد خود را داده است.اما بین او وماموران مالیاتی اختلاف بوده.سردار رفیع اظهار میدارد که سه هزار تومان مالیات به عنوان ده یک از کسان خود داده است.اما ماموران مالیاتی می گویند ان چه گرفته اند مالیات سرشماری بوده و مالیات ده یک از کسان سردار رفیع نستانده اند.رئیس الوزرا ، طی تلگرافی که به اداره مالیه مازندران زده ،از انها میخواهد که در این باره تفحص کنند.

و سردار طی دونامه ای که به ریاست وزرا از ده یک تفاوت عمل هشت سال پیش سخن میدارد .او در نامه ی دوم یاد اور می شود که ((که کارد به استخوان رسیده است.برای فدوی بضاعتی نمانده است.تحمل بقیه خسارت را به نمایم))

ان چه از تلگارف رئیس الوزرا  به پیشکار مالیهی مازندران بر می اید ،ان است که انچه مالیات از از ابواب جمعی سردار تصریح شده است از سردار رفیع هم باید اخذ شود.

از ساری به تهران تلگرافی ارسال شد مبنی بر این که سردار رفیع برای تادیه مالیات خود ،طلب مامور کرده و مامور هم ارسال شد.

از سندی دیگر بر می اید که از زمان تشکیل اداره مالیه ی مازندران ،از هر تومان ،یک قران که پیش از ان به حکام به عنوان حق صندوق خانه اخذ میکردند به عنوان حقوق تحصیلداری به مالیات اضافه شده است و تا کنون از عموم مالکین گرفته شده است اما صاحب منصبان نظامی از پرداخت ان استکناف می ورزند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 10:36 |  لینک ثابت   • 

جمعه نوزدهم خرداد 1391

جنگ سرد

جنگ سرد اصطلاحی است که به دوره‌ای از تنش‌ها، کشمکش‌ها و رقابت‌ها در روابط ایالات متحده، شوروی و هم‌پیمانان آنها در طول دهه‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۹۰ اطلاق می‌شود. در طول این دوره رقابت میان این دو ابرقدرت در عرصه‌های گوناگون مانند اتحاد نظامی، ایدئولوژی، روانشناسی، جاسوسی، ورزش، تجهیزات نظامی، صنعت و توسعه فناوری ادامه داشت. این رقابت‌ها پیامدهایی مانند مسابقات فضایی، پرداخت هزینه‌های گزاف دفاعی، مسابقات جنگ‌افزار هسته‌ای و تعدادی جنگ‌های غیرمستقیم به دنبال داشت.

گرچه در طول جنگ سرد هرگز درگیری نظامی مستقیمی میان نیروهای ایالات متحده و شوروی به وجود نیامد اما گسترش قدرت نظامی، کشمکش‌های سیاسی و درگیری‌های مهم بین کشورهای پیرو و هم‌پیمانان این ابرقدرت‌ها از پیامدهای آن به‌شمار می‌روند. هر چند ایالات متحده و شوروی در طول جنگ جهانی دوم و در مقابل آلمان نازی متحد بودند، اما حتی پیش از پایان جنگ نیز بر سر چگونگی دوباره‌سازی جهان پس از جنگ با هم اختلاف داشتند.

پس از جنگ در حالی که آمریکا در تلاش بود تا کمونیسم را در جهان محدود کند گستره جنگ سرد به بسیاری از نقاط جهان به ویژه اروپای غربی، خاورمیانه و جنوب شرقی آسیا کشیده شد. در این دوره جهان با بحران‌های مکرر مانند ساخت دیوار برلین (۱۹۸۹-۱۹۶۱)، جنگ کره (۱۹۵۰-۱۹۵۳)، جنگ ویتنام (۱۹۵۹-۱۹۷۵)، بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲) و جنگ شوروی در افغانستان (۱۹۷۹-۱۹۸۸) روبه‌رو شد که هر لحظه امکان یک جنگ جهانی را ایجاد می‌کرد اما در نهایت این اتفاق رخ نداد. یکی از دلایل مهم دوری هر دو طرف از ایجاد یک جنگ مستقیم دسترسی آنها به جنگ‌افزار هسته‌ای و ترس از استفاده طرف مقابل از این سلاح‌ها بود.

سرانجام در پایان دهه ۱۹۸۰ و با دیدارهای مقام‌های بلندپایه که به وسیله آخرین رهبر شوروی میخائیل گورباچف ترتیب داده شد و برنامه‌های اصلاحی گورباچف جنگ سرد پایان یافت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 21:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391

فوج هزارجریب

خاندانهای حکومتگر همیشه افواجی را در اختیار داشته اند تا در هنگام ضرورت به کمک دولت بشتابند و در تنبیه مخالفان دولت و یا در نبردهای مرزی بکوشندو در واقع بازوی اجرایی دولت در منطقه بوده اند.با این ضرورت سه منطقه :یخ کش.شهریاری و هزارجریب همیشه افواجی داشته اند که در منابع قاجاری از انها با عنوان افواج ثلاثه ی هزارجریب یاد شده است.افواج این منطقه همیشه به کمک دولت مردان رفته اندوبرای سرکوب ترکمنهای منطقه ی استاباد اماده بوده اند.اینان بیشتر زیر نظر حاکمان استراباد انجام وظیفه میکردند.


برچسب‌ها: افواج این منطقه همیشه به کمک دولت رفته اند و برای
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 1:24 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی ام آبان 1390

اشغال ایران در جنگ جهانی دوم

پس از آغاز جنگ جهانی دوم در ۹ شهریور ۱۳۱۸ (۱ سپتامبر ۱۹۳۹)، ایران بی‌طرفی خود را اعلام کرد، اما به دلیل گستردگی مرز ایران با اتحاد جماهیر شوروی و درگیری با آلمان این بی‌طرفی ناپایدار بود. ارتش متفقین به بهانهٔ حضور جاسوسان آلمانی در ایران به اشغال کشور مبادرت ورزید.در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰ نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سمت تهران آمدند. ارتش ایران به سرعت متلاشی شد. رضاشاه ناچار به استعفا شد. متفقین با انتقال سلطنت به پسر و ولیعهد او -محمدرضا- موافقت کردند.پس از اشغال، راه‌آهن سراسری ایران برای انتقال کمک‌های نظامی به پشت جبهه شوروی، بر اساس قانون وام و اجاره مورد استفاده قرار گرفت.ایران که در آغاز جنگ بی‌طرفی خود را اعلام کرده بود نهایتاً در ۱۷ شهریور ۱۳۲۲ به آلمان اعلان جنگ داد. هدف اصلی ایران از اعلان جنگ پیوستن به اعلامیه ملل متحد و شرکت در کنفرانس‌های صلح پس از جنگ بود.پس از اتمام جنگ، ارتش بریتانیا ایران را ترک کرد ولی نیروهای نظامی ارتش آمریکا و ارتش شوروی، همچنان در ایران باقی ماندند، که به تشکیل دو حکومت خودمختار و کوتاه‌مدت جمهوری مهاباد در کردستان و حکومت فرقه دموکرات در آذربایجان انجامید.حمله ارتش بریتانیا و ارتش آمریکا و ارتش سرخ شوروی به ایران در کشاکش جنگ جهانی دوم، حاصل سومین تبانی تاریخی این کشورها، به زیان حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران بود: در مورد نخست، در قرن نوزدهم و در پایان جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجار، تبانی روسیه با بریتانیا علیه ناپلئون در اروپا، سبب حمایت بریتانیا از بسته شدن پیمان‌های گلستان و ترکمنچای و تحمیل آن بر ایران شد. در مورد دوم، اوایل قرن بیستم میلادی نیز، پیمان‌های ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵ سبب تقسیم ایران به حوزهٔ نفوذ دو کشور بریتانیا و روسیه، و زمینه‌ساز حضور نظامی آنان در ایران شد. سومین بار هم در جنگ دوم جهانی بود که بهانه حضور کارشناسان آلمانی در ایران، اشغال ایران را در پی داشت. 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 0:10 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیستم آبان 1390

هزارجریب در گذرتاریخ 2

طایفه های یانه سر

1- طایفه رایجی: خاستگاه این طایفه از آبادی ارا بوده و علت مهاجرتشان کثرت مار در ارا بود که ادامه زندگی برای ساکنین آن ممکن نبود و از این رو رحیم خان شهریاری نماینده سردار رفیع آنها را به آنجا انتقال داد

2- طایفه یخ کشی : اصلیت آنها از روستای یخ کش است مرد و زن مالداری با چهار پسر از ستم حکومت جابر یخ کش فرار کردند و پسر بزرگ این خانواده زلفعلی نام داشت که نامزدش را عوامل حکومت یخ کش ربودند و از این رو این خانواده به سانه سر کوچ کردند و شخصی به نام علی اکبر که ساخلوی یانه سر بود در اطراف یانه سر تعدای گوسفند دید و زمانی که فهمید آنها غریبه اند و ساکن یخ کش هستند و از ظلم و ستم فرار نموده اند به یانه سر نزد سردار برد و سردار اجابزه سکونت آنها را در محله ای به نام بهی را به آنها داد که تعداد آنها به 100 نفر نمی رسید

3- طایفه خطیری: در پشت آبادی سرخ گریه آبادی بود به نام خطیر خل که این طایفه در آنجا مستقر بودند بزرگ آن احمد علی نام داشت وی در زمان سردار رفیع به یانه سر برده شد برای با سواد کردن خانزاده ها و همانجا ماندگار شد

4- طایفه صالحی: اینها اصلیتشان از رشت می باشد نیای آنها فردی به نام محمد بود که در اواخر حکومت لطفعلی خان سرپرستی بچه های بزرگان را به او دادند او پسری به نام میرزا بابا داشت و میرزا بابا هم فرزندانی به نام یداله و فتح الله ،نادر و جعفر داشت این خانواده کم کم زیاد شدند و عده ای از آنها به سرکلاته خرابشهر رفتند

نوشته شده توسط مهدی منتظري در 22:13 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیستم آبان 1390

هزارجریب در گذرتاریخ 1

جایگاه و خاستگاه مردم هزارجریب:

خاستگاه اصلی آنها در روستای اندریه در نواحی فیروزکوه بوده و مشخص نیست که در چه زمانی به منطقه هزارجریب مهاجرت کردند ولی آن چیزی که روشن است این است که آنها در زمان آقا محمد خان در نبردهایی که با زندیه داشت جز نیروهای نظامی وی به حساب می آمد و توضیح اینکه در دوران قاجار در منطقه هزارجریب ساکن بوده.

موقعیت جغرافیایی هزارجریب:

منطقه کوهستانی جنوب شهرهای ساری،نکا،بهشهر،گلوگاه،بندرگز،کردکوی منطقه هزارجریب به حساب آیند که موقعیت جغرافیایی آن از مشرق به چمن ساور و دامغان از جنوب به سمنان از غرب به فیروزکوه از شمال به استرآباد و مازندران محدود می شوند منطقه هزارجریب از دو قسمت دودانگه و چهاردانگه تشکیل شده است.در باب وجه نسبت دو دانگه و چهاردانگه گفته اند وقتی تیمور در مازندران مسلط شد در یکی از دهات قشلاقی خدمت میرعماد الدین رفت و هزارجریب را به وی بخشید و میرعمادالدین دو زن داشت یکی دو فرزند و دیگری چهارفرزند بعد از مرگ وی بین فرزندان وی تقسیم شد و به صورت چهار دانگه و دو دانگه مشخص گردید. منطقه چهار دانگه به سه قسمت تقسیم می شود چهاردانگه هزارجریبی با مرکزیت سرخ گریوه،چهاردانگه شهریاری با مرکزیت یانسر و چهاردانکه یخ کشی با مرکزیت یخ کش اما دیدگاه مولفان تاریخ مازندران غیر از این می باشد ولی تمام مورخان نظرشان متفق القول بین امر معتقدند که منطقه هزارجریب به سه قسمت تقسیم شد زمانی که شهر بهشهر در سال 1333 به شهرستان تبدیل شد منطقه هزارجریب به سه قسمت به شرح ذیل مشخص گردید: 1- دهستان شهریاری  2- دهستان یخ کش 3- دهستان هزارجریب

1- دهستان شهریاری: موقعیت جغرافیایی آن محدود می شود از شمال به کوه جهان مورا از جنوب به دهستان هزارجریب و از شرق به کوهپایه های شهرستان گرگان و دامغان از غرب به دهستان های یخ کش و هزارجریبی در واقع دهستان شهریاری شرقی ترین دهستان هزارجریب چهاردانگه است البته مکنیزی هزارجریب را به دو بخش چهاردانگه و دو دانگه تقسیم کرد که ریاست دو دانگه آن بر عهده ابراهیم خان بود و چهاردانگه را به سه قسمت تقسیم کرد که بخشی از آن در دست محمد رحیم خان در یانه سر مستقر بود و بخش دیگر آن سرخ گریه حاکم نشنین آن بود که در اختیار نجف قلی خان بود و بخش سوم هم در دست محسن خان بود.

مفهوم سرخ گریوه:در واقع دو معنا دارد - تپه 2- گردنه در این محل گردنه صعب العبوری داشت که دو نفر به سختی از کنار هم عبور می کردند که از همین جهت گریوه نام نهادند واژه سرخ نیز به معنای سرخی خاکهای آن منطقه می باشد در ضلع شمالی آن دیو خانه وجود دارد که شاید قدمت آن بیش از 6000 سال برسد که در دل سخره قرار دارد مردم این منطقه از آنجا که پس از رواج دین زرتشتی همچنان مظاهر طبیعت را می پرستیدند زرتشتی ها به آنها دیو گفتند که از نظر آنها انسانهای پلیدی بودند این مردم بومی در دیوخانه نظر و نیاز میکردند و قربانی می دادند

رابینو مورخ بزرگ می نویسد چهاردانگه هزارجریب چهار بخش است: یانه سر ،سرخ گریوه،یخ کش،سرتیج در مورد یانه سر می گوید یانه سر از انزان کوه در شما تا شاهکوه در جنوب وسعت دارد و همچنین از بلوک ساور در مشرق تا سرخ گریه در مغرب

یانه سر و سرخ گریه:
یانه سر 7632 کیلومتر مربع مساحت دارد مرز شمالی جنوبی آن 16/5 تا 22 کیلومتر و مرز شرقی و غربی آن در حدود 45 کیلومتر است دارای زمستان های سرد و تابستان های معتدل و ملایم،میزان بارندگی آن نسبت به سایر نقاط هزارجریب کمتر از شغل مردم کشاورزی و گله داری و مختصر صنایع دستی محصولات آن گندم و جو سیب زمینی و ارزن و مواد آن
ملگونف از روستاهای یانه سر چنین نوشت:زیباترین روستای منطقه هزارجریب یانه سر است که در دره ای در پای کمربند در یک فرسخی رودخانه کوچک ساور و چهار فرسنگی شهر دیباج قرار دارد  یانه سر به علت چراگاههایش مشهور است که از مهمترین آن چراگاه خوش انگور می توان یاد کرد در این روستا خانه های مالکین زیبا و قابل توجه است که انشالله در مراحل  بعدی عکس و تصاویری از آن به مطالب بعدی اضافه خواهد گردید.
مرکزیت یانه سر و سرخ گریوه در دهستان های شهریاری و هزارجریبی نشان از نفوذ خاندان های شهریاری و هزارجریبی است که هر دو از پیشینیان صادق سلطان به شمار می آند بناهای مسکونی مانده در سرخ گریوه و یانه سر نشان از تایید نفوذ و حاکمیت دو قرت این دو خاندان است و حتی نقل شده است که فتحعلی شاه پادشاه دوم قاجار در سفر به خراسان در چمن ساور اردو زد بزرگان سرخ گریوه او را به آنجا دعوت کردند و برای او شاه نشینی بنا نمودند اما خود شاه به آنجا نرفت و سه تن از دخترانش را برای بازدید به آنجا فرستاد البته صحت این موضوع را آفای ابراهیم طهماسبی تایید نمود در عصر مشروطه یانه سر از طریق خط تلفن با سرخ گریوه ارتباط داشته است و یکی از سرای لطفعلی خان در یانه سر تلفن خانه بود  در کتاب از آستارا تا استرآیاد نوشته شد خانه مسعود خان هزارجریبی در سرخ گریه هزارجریبی چهار دانگه هزار جریب خانه ای است آجری دو طبقه که تالار آن پنجره های ارسی ظریف دارد بر جرزهای گچ بری های رنگین است داخل آن گچ بری دارد و بر نمای جنوبی آن کتیبه ای نوشته به این متن

این تازه بنای قدس مقدار            باشد عمل رحیم معمار
مولف کتاب سیمای جغرافیایی هزارجریب از دو ساختمان سرخ گریه نام می برد یکی به نام ساختمان طهماسبی و دیگری ساختمان هزارجریبی
ساختمان هزارجریبی
ساختمان هزارجریبی
این ساختمان به طول 18 متر و عرض 8 متر در دو طبقه می باشد که طبقه همکف فوقانی دارای سه اتاق می باشد و جنس مصالح آن از خشت و از سنگ و جوب می باشد
ساختمان طهماسبی
ساختمان در سال 1194 ه.ق احداث گردید در دو طبقه می باشد طبقه همکف انبار و منظر زمستانی و طبقه فوقانی آینه بندی پستو پاگرد می باشد اتاق پذیرایی آن 96 متر می باشد و جنس آن از خشت خام و سنگ و گچ کاری استفاده گردید و زخامت دیوار 8 سانت می باشد و سقف آن از چوی و پوشش آن از سفال بوده که امروزه آن را به شکل ایرانیت در آورده اند حیاط آن 300 متر بوده و در آن اسطبل داشته و در حال حاضر دارای مالکیت شخصی می باشد
ساختمان شهریاری
در آبادی یانه سر دو ساختمان قدیمی مربوط به خاندان شهریاری در کنار یکدیگر وجود دارد
1- ساختمان شرقی: این ساختمان توسط مهدی خان ساخته شد و گچ بری آن به وسیله لطفعلی خان نوه مهدی انجام گرفت و مصالح آن از سفال ،چوب و سنگ و آجر بود ساختمان شرقی دو طبقه دارد که طبقه همکف چهار اتاق و یک اتاق پذیرایی و طبقه دوم شش اتاق و یک پذیرایی و درهای ساختمان از چوب ارس می باشد
2- ساختمان غربی: این ساختمان همانند ساختمان شرقی دو طبقه است که همکف و فوقانی دارای اتاق خواب اندرویی و حال و تراس می باشد که درسال 1285 ه.ق ساخته شد و مصالح آن نیز مانند ساختمان شرقی می باشد منتهای مراتب طبقه فوقانی آن دارای شومینه آینه کاری و گچ بری وشیشه کاری می باشد درب ها از چوب ارس و سردرگاه آن از شیشه های رنگی
ساختمان های فوق درمالیکت خاندان شهریاری می با شد و ساختمان شرقی توسط غلامعلی خان شهریاری و غربی به وسیله اردشیر و هوشنگ شهریاری نگهداری می شود و صاحبان آن در حال حاضر در شهرهای ساری گرگان بندرگز و کردکوی سکونت دارند در دهه های گذشته به این ساختمان ها صدمات زیادی وادر گردید و این بناهای تاریخی در حال تخریب می باشد که می طلبد سازمان میراث فرهنگ نیم نگاهی به آن داشته باشد
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 21:30 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیستم آبان 1390

كنفرانس «پوتسدام» و سرنوشت ايران

زماني كه جنگ دوم جهاني به پايان رسيد، ايران در اشغال قواي سه دولت متفق بود. روسها و انگليسي‌ها از ابتداي جنگ در ايران حضور داشتند و نيروهاي امريكائي نيز به دعوت انگليس به ايران آمده و بدون هيچ قراردادي با دولت ايران، امورحمل و نقل اسلحه و مهمات از خليج فارس تا مرز شوروي را عهده‌دار شده بودند. مردم نيز در اثر 4 سال اقامت ناخوانده نيروهاي بيگانه و تحمل شرائط سخت زمان جنگ در نهايت عسرت و بدبختي بسر مي‌بردند.
دولت ايران كه در آغاز جنگ، بيطرفي خود را اعلام كرده بود، به دنبال اشغال ايران توسط قواي متفقين ناگزير شد به موجب پيمان سه جانبه 9 بهمن 11320 از حالت بيطرفي خارج شده و ابزار اراده متفقين شود. از آغاز سال 1322 متفقين به دولت ايران فشار آوردند كه به كلي از حالت بي‌طرفي خارج شده رسماً به آلمان اعلان جنگ بدهد و اخطار كردند كه در غير اين صورت ايران نخواهد توانست در كنفرانسهاي آيندة صلح شركت نمايد. بدين جهت دولت ايران ناچار شد به بهانة فعاليتهاي خرابكارانة مأموران و جاسوسان آلماني در هفدهم شهريور 1322 به آلمان اعلان جنگ بدهد. در عوض متفقين موافقت كردند كه دولت ايران به اعلامية ملل متحد مورخ 11 دي 1320 كه از جانب 26 كشوري كه با آلمان در حال جنگ بودند امضا شده بود ملحق شود و پس از جنگ در كنفرانسهاي صلح با حقوق متساوي با سايردول شركت نمايد. دولت ايران كه تجربة تلخي از مخالفت دولت‌هاي فاتح جنگ جهاني اول با شركت آن در كنفرانس صلح ورساي داشت، بلافاصله در 23 شهريور 1322 الحاق خود را به اعلامية ملل متحد اعلام كرد. آخرين اقدام ايران به نفع متفقين در زمان جنگ دوم جهاني، اعلان جنگ به ژاپن بود كه در 9 اسفند 1323 صورت گرفت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 21:12 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه شانزدهم مرداد 1390

کنگره وین

اين كنگره برجسته‏ترين تجمع سياسي در تاريخ اروپا بود. اعضاي مهم آن طبعاً فاتحان عمده در جنگ ملتها بودند: روسيه، پروس، اتريش، و بريتانياي كبير؛ ولي نمايندگاني از سوئد، دانمارك، اسپانيا، پرتغال، پاپ، باواريا، ساكس، وورتمبرگ … نيز حضور داشتند؛ و فرانسة شكست‏خورده نيز مي‏بايستي به حساب آيد، ولو فقط به اين سبب كه تالران نيرنگباز نمايندة آن باشد. جريان كارها دو اصل را كه كاملا با يكديگر متضاد نبود آشكار ساخت: كه صداي توپ رساتر از صداي منطق است؛ و نيروي مادي بندرت غلبه مي‏كند مگر آنكه با نيروي فكري پيوند داشته باشد.

نمايندة روسيه در وهلة نخست تزار آلكساندر اول بود كه بزرگترين ارتش و زيادترين فريبندگي را داشت. وي با كمك كنت آندرئاس رازوموفسكي (حامي بتهوون) و كنت كارل روبرت نسلرود پيشنهاد كرد كه چون روسيه، متفقين را از مرحلة شك و ترديد در كنار نيمن و شپره به مرحلة پيروزي در كنار سن رهبري كرده است، به پاداش آن، سراسر لهستان را دريافت دارد؛ و پرنس چارتوريسكي نمايندة لهستان با اجازة آلكساندر، از اين پيشنهاد طرفداري كرد به آن اميد كه ايجاد وحدت لهستان قدمي به سوي استقلال خواهد بود.

نمايندگي پروس به طور رسمي با شاه فردريك ويلهلم سوم بود، ولي پرنس فون‏هاردنبرگ بيشتر كارها را در دست داشت، و ويلهلم فون هومبولت، به عنوان فيلسوف و مشاور ملازم حضور او بود. آنان پاداشي مناسب رهبري نظامي بلوشر پيشرو و از بين رفتن افراد پروسي مطالبه مي‏كردند. آلكساندر قبول كرد كه، به شرط دست كشيدن پروس از ادعاي خود نسبت به متصرفات سابق خويش در لهستان، سراسر ساكس را (كه پادشاهش به علت قراردادن ارتش خود در اختيار ناپلئون اينك در برلين زنداني شده بود) به فردريك ويلهلم واگذارد. و فرايهر فوم

شتاين اين نظر را راه حلي آقامنشانه دانست.

اتريش مدعي بود كه اعلان جنگ او از طرف متفقين سرنوشت جنگ را تعيين كرده است، و بايستي در ضيافت فاتحان، سهم سخاوتمندانه‏اي داشته باشد. طرد اتريش از لهستان غيرقابل تحمل بود؛ و تصرف ساكس به دست پروس توازن قواي اروپايي را در شمال و جنوب كاملا به‌هم مي‏زد. مترنيخ همة ريزه‏كاريهاي صبورانه و غيرمستقيم خود را به كار برد تا اتريش به كشوري دست دوم تبديل نشود. امپراطور فرانسيس دوم، با آرام كردن ميهمانان به وسيلة ضيافت، به وزير امور خارجة خود كمك كرد. خزانه‏اش در حالي از جنگ نجات يافته بود كه يك پايش در گودال ورشكستگي فرو رفته بود؛ و بقية موجودي را هم با مست‏كردن ميهمانان با شراب و شامپاني و سنگين كردن آنها با غذاهاي لذيذ غيرعادي به خطر انداخت. تالارهاي قصرهاي امپراطوري تقريباً همه شب با جشنهاي پرخرج مي‏درخشيد. بازيگران زن و مرد و آوازخوانان و نوازندگان ماهر دعوت مي‏شدند كه پادشاهان مقتدر و ملازمانشان را شيفته و فريفته كنند؛ بتهوون شهر را با «جنگ پيروزي» به لرزه درآورد؛ زنان زيبا دار وندار خود را به لباس يا به گيسوان خود زده بودند‌، اعضاي نرم ولطيف خود را تا آن حد كه احترام محضر كاردينال كونسالوي اجازه مي‏داد، در معرض ديد ميهمانان قرار مي‌دادند. براي صاحب ذوقان معنون معشوقه‏هايي در دسترس بود، و زنان روسپي نيازهاي اشراف درجة دوم را برمي‏آوردند. شايعاتي كه در شهر پراكنده شده بود به‌پاي عشقهاي تزار نمي‏رسيد.



ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 14:8 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی ام خرداد 1390

قاجاریه

قاجار نام دودمانی است که از ۱۷۹۴ تا ۱۹۲۵ بر ایران فرمان راند.قاجارها قبیله‌ای از ترکمان‌های منطقه استرآباد (گرگان) بودند.ایشان تبار خود را به کسی به نام قاجار نویان می‌رساندند که از سرداران چنگیز بود. نام این قبیله ریشه در عبارت آقاجر به معنای جنگجوی جنگل دارد. پس از حمله مغول به ایران و میانرودان،قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان و تاتار دیگر به شام کوچیدند.هنگامی که تیمور گورکانی به این نقطه تاخت قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و سرانجام آنها را به خانقاه صفوی در آذرآبادگان بخشید. پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش شدند.

در زمان آقا محمد خان قاجار این طایفه به دو قبیله اشاقه باش و یوخاری باش (به معنای ساکن ناحیه بالا - رودخانه- و ساکن ناحیه پایین - رودخانه) تقسیم شده بود و آقا محمد خان موفق گردید این دو قبیله را با هم متحد کرده و نیروی نظامی خود را استحکام بخشد. برای آگاهی بیشتر به زندگی نامه آغا محمدخان قاجار نگاه کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی منتظري در 13:5 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر