تاب مروري بر سياست خارجي ايران در دوران پهلوي نوشته دكتر منوچهر محمدي استاد دانشگاه تهران جزء معدود و كتابهايي است كه در مورد سياست خارجي ايران در دوران پهلوي برشته تحرير در آمده است. 

در فصل اول اين كتاب تحت عنوان كليات با تمايز بين استقلال سياسي و استقلال حقوقی، نگاه نويسندگان غربي مبني بر عدم تمايز بين استقلال حقوقي و استقلال سياسي به نقد كشيده شده و بر اين نكته تاكيد شده كه ميزان تصميم گيري دولت ها در سياست خارجي  آنها، بستگي به ميزان استقلال سياسي آنها از دول خارجه داردواستقلال صرف حقوقي رابراي اين مسئله كافي نمي داند.                                                                        

 1- دولت هاي مستقل

 2 - دولت هاي به هم وابسته

 3- دولت هاي وابسته در مقابل دولت هاي ذينفوذ     

به اين نكته پرداخته شده است كه دولت هاي مستقل دولي هستند كه رهبرانشان بدون تاثير پذيري از ساير دولت و تنها بر اساس اهداف خود اتخاذ تصميم مي كنند و استقلال سياسي آنها برابر استقلال حقوقي آنها است .  دولتها ي به هم وابسته، دولت هايي هستند كه بدليل گسترش ارتباطات داوطلبانه بخشي از استقلال ملي خود را به نفع مجموعه دولت هاي به هم وابسته رها كرده و از آن چشم پوشي مي كنند .    دولت هاي دسته سوم دولت هایی هستند كه به علل ضعف سياسي و تشكيلاتي خود وبا فساد حاكم بر دولتمردوان، زمينه لازم را براي نفوذ دولتهاي ديگر بويژه دولتهاي قوي فراهم مي كنند. و علي رغم بي ميلي منافع كشور خود را فداي منافع بيگانه می سازند

مولف كتاب، سياست هاي خود را در محدوده و چهارچوب سياست خارجي دولت هاي سلطه گر تنظيم مي كنند و دوام و بقاي خود را در گرو و خواست آنها مي دانند و تمرد از آن را غير ممكن میپندارند . در اين نوع از دولتها، آمد و رفت نخبگان بنا به خواست نيروهاي خارجي است . مولف كتاب سياست خارجي ايران ، دوران قبل از انقلاب را در قالب دسته چهارم ارزيابي مي كند و بر اين باوراست كه حاكمان ايران بعد از قتل آقامحمد خان قاجار تا انقلاب اسلامي بر اين روش بوده اند.             

2- در فصل دوم كتاب به اهداف قدرت هاي سلطه گر در ايران پرداخته شده است. براي ارزيابي اين موضوع  نفوذ قدرت هاي خارجي از آغاز حكومت صفوي در ايران مورد بررسي قرار گرفته و نقش قدرت هاي بزرگ به طور جداگانه در ايران بحث شده است .                                                            

مولف كتاب در اين بخش اعتقاد دارد كه پس از انقلاب شوروي و اعلام باز گشت از سياست هاي استعماري روسيه تزاري، دولت ايران نتوانست از شرايط جديد به نفع كشور استفاده كندوبنابراين خلاء وجود روسيه تزاري در ايران توسط انگليسي ها پر شد .و انگليس كه از دوره ي قاجاردر ایران داراي نفوذ بودو سعي در تعميق نفوذ خود داشت؛ از اين رو با تدارك كودتاي 1299 مهره جديدي بنام رضاخان را سر كار آورد و در اين مسير از ابزارهاي نظامي ، اقتصادي  و سياسي به موازات هم استفاده مي نمود.                                                                              

در بخش ديگر اين فصل نويسنده نحوه ورود و نفوظ ايالات متحده آمريكا در ايران

مي پردازد و تشريح روابط ايران با ايالات متحده پرداخته است . در قسمت پاياني فصل دوم به سابقه رابطه ايران و آلمان اشاره شده است.                                 

      3- در فصل سوم كتاب نويسنده ، دوره زماني 1320-1299 را دوره سلطه كامل انگلستان بر ايران دانسته و كودتاي رضاخان را سرآغاز دوراني مي داند كه تا بهمن 1357 در ايران ادامه دارد. سپس نويسنده به تشريح نحوه سازماندهي كودتاي 1299 پرداخته و اتفاقات پس از كودتا را از جمله لغو قرار داد 1919 انحلال پليس جنوب و خروج نيروهاي انگليسی از ايران را، به تصوير مي كشد. مولف كتاب ،اقدامات رضاخان از جمله تشكيل ارتش واحد ،مبارزه با سركشان محلي مثل شيخ خزعل و لغو قانون كاپيتولاسيون توسط رضاشاه را، در قالب منافع وخواست دولت انگلستان ارزيابي كرده و معتقد است انگليس از اين اقدامات قصد داشت چهره ملي به رژيم كوتا ببخشد . حتي تمديد قرار داد نفت دارسي را يك سناريو كامل توسط انگليس دانسته و معتقد است سناریو اين بود كه رضاشاه در اين زمينه پيشقدم شده و وقتي با مقاومت انگليس روبه رو مي شود عصباني شده و امتياز نامه را در آتش بسوزاند و دستور لغو اين امتياز را صادر كند !!                      

وي سپس بحران بوجود آمده پس از لغو امتياز آن را كاملا ساختگي دانسته و تبادل يادداشت هاي اعتراض آميز انگليس و حتي اعزام ناوهاي جنگي به سواحل ايران را برنامه اي از پيش تعيين شده توسط انگليس و رضاشاه دانسته است . در صحفه 64 كتاب با آوردن متن تلگراف لردكرزن وزير مختار انگليس در ايران، مي گويد: با وزير خارجه ايران ملاقات داشته و از اصرار او مبني بر ورود شركت هاي نفتي آمریكا به ايران تعجب کرده است . خود اين نكته، بيانگر اين است كه بر خلاف ادعاي مولف كتاب همه سياست هاي ريز و درشت ايران از طرف انگليس ديكته نمي شده و دولت ايران سعي داشته حتي الامكان به صورت مستقل عمل كند.                                                                                   

در جاي ديگر، از انعقاد قرار داد نفتي بين ايران و شركت هاي نفتي آمريكا سخن به ميان مي آورد و اشاره مي كند كه قرار داد مزبور از تصويب مجلس هم گذشته است. در قسمت ديگر، از سياست هاي داخلي رضا شاه بحث شده و تحت عنوان   

الف. سياست مذهب زدابي

ب : غرب زدگي و تجدد خواهي                     

ج- حفظ رجال وابسته به غرب

د- ايجاد محيط رعب و وحشت 

ه- سياست چپال و شروت اندوزي 

ل- انجام پروژه هاي عمراني و مدرن سازي                                                  هیچیک را در توان فكري شخصي چون رضا شاه به عنوان ديكتاتوري بي سواد ندانسته و می گوید همه آنها حاصل برنامه هاي فراملی و برنامه ريزي شده توسط انگلستان است .                         

در ادامه مولف كتاب اعتقاد دارد سياست رضاخان در نزديكي به آلمان با اتحاد ايران و آلمان دروغي بيش نيست بلكه اين آلمان بود كه قصد اشغال ايران را داشت و انگليسي ها دانستند كه ارتش ايران ياراي مقاومت در برابر آلمان را ندارد بنابراين اعترافات انگليس مبني بر نزديكي رضا شاه به آلمان همگي بهانه اي بيش نبوده است . نويسنده اين سوال را مطرح مي كند كه اگر رژيم ايران مورد اعتماد رضاشاه بود پس علل بركنار رضاشاه چيست ؟ پس پاسخ مي دهد چون شوروي نيمي از كشور را اشغال كرد ه بود و تعارضات ايدئولوژيك با انگليس داشت . از  سویی ،نيروهاي اشغالگر نياز داشتند كه در امور كشور اشغال شده مداخله كنند بنابراين ادامه حكومت نظام ديكتاتوري مانع از اين كار بود. بنابراين بايد سمبل ديكتاتوري به كنار مي رفت . به نظر مي رسد در برداشت فوق نوعي تناقض وجود دارد زيرا كشوري كه اشغال شده بود و ارتش رضا شاه فرو پاشيده بود چگونه ممكن بود در برابر خواست اشغالگران مقاومت كند؟  نويسنده سپس به بررسي پيمان سه جانبه پرداخته و بر اين باور است كه اين پيمان در لندن تنظيم شد و متن فارسي آن در اختيار فروغي نهاده شد و شخص فروغي در اين ميانه مهره اي بيش نبوده است . اين نخستين بار است كه نگارنده با اين مطلب كه پيمان سه جانبه در لندن تنظيم شده است مواجه مي شود . مولف در جاي ديگر كتاب مي نويسد انگليس بر غم درخواست اخراج کار شناسان  آلماني آرزو مي كرد كه ايران اين درخواست را نپذيرد تا بهانه لازم براي حمله به ايران موجود باشد .                 

در بخش ديگر كتاب نياز متفقين به استفاده از راهاي ايران براي كمك به شوروي رد شده است و گفته شده دولت ايران خود قادر به تامين امنيت راهها براي كمك به شوروي بود و نيازي به لشكر كشي نبوده است به نظر مي رسد این نكته نيز يك تناقض است اگر ايران دربست در اختيارانگليس بودچرا به اين عمل اقدام نكرد ؟  آيا لشكركشي انگليس نشان از آن ندارد كه دولت ايران سعي مي كرده كه در روابط خود با ديگر كشورها مستقل عمل كند ؟                                             

4- فصل چهارم به چگونگي به سلطنت رسيدن محمد رضا شاه پرداخته ونويسنده در اين بخش به تلاش انگليس براي اعاده رژيم قاجار اشاره مي كند و مي نويسد يكي از دلايل عدم بازگشت قاجار ها مخالفت فروغی بود. در اين جا اين نكته قابل ذكر است كه اگر همه رجال ايران دربست گوش بفرمان انگليس بودند  چگونه مخالفت فروغي مانع به كرسي نشستن حرف انگليسسي ها  مي گردد ؟در جای دیگرهمچنين اشاره دارد كه يكي از علل عدم تغيير رژيم به جمهوري مخالفت فروغي بودهاست.                                                                              

در ادامه فصل چهارم دوران 1332 – 1320 را دوران افول سياست انگليس در ايران دانسته و بر اين باور است كه در اين زمان احزاب توده و برخي احزاب اسلامي در ايران ميدان دار بودند و با بوجود آمدن دولت ملي ايران حالت مقابله با انگليس تشديد مي شود.                                                                         

5- فصل پنجم كتاب به عنوان دوره ي استقرار سلطه مجددانگليس و آغاز نفوذ آمريكا به بررسي تدارك و انجام كودتاي 28 مرداد 32 اشاره شده و سپس نتيجه مي گيرد بر خلاف تصور، پس از كودتاي 28 مرداد اين آمركا نبود كه در ايران فعال مايشاء بود بلكه سياستمداران طرفدار انگليس همچنان در قدرت بودندو انگليس به سيستم متعلق به خود، اجازه داده بود، تا آنجا كه مقدور است و به منافع انگليس لطمه وارد نمي شود خواسته هاي آمريكا مورد توجه قرار بگيرد .          

در ادامه فصل پنجم به ماجراي كودتاي سرلشكر قر ني اشاره شده و گفته مي شود كه نامبرده افسري بود كه مورد وثوق آمريكايي بود اقدام به تدارك كودتا توسط او به واسطه انگليسي ها به اطلا ع شاه رسيد و به خاطر وساطت آمريكايي ها فقط به سه سال زندان و اخراج از ارتش محكوم شد .                                                        به نظر مي رسد در اينجا نيز نسبت به نقش موثرتر انگليسيها در ايران نسبت به آمريكا اغراق صورت گرفته باشد. نتيجه اينكه كتاب شيوه جديدي در بررسي سياست خارجي ايران برگزيده و براين باور است كه تصميم گيرندگان سياست خارجي ايران از خود هيچ اراده اي نداشته اند و صرفا در چهارچوب منافع دولت انگلستان اقدام به اخذ تصميم كرده اند. مولف كتاب روي كار آمدن رضا شاه انعقاد و انحلال قراردادها سقوط رضاشاه جانشيي فرزند او و تحولات دوران پهلوي دوم را به طور كلي در اين چهارچوب ارزيابي مي كند .              

گرچه كليت مسئله، كه ايران زمان رضاشاه و محمد رضا شاه متاثر از سياست قدرت هاي خارجي بوده اند مقرون به صحت مي باشند اما به نظر مي رسد مولف محترم كتاب در اين زمينه مقداري راه افراط را در پيش گرفته است اينكه تمام مسائل ريز و درشت يك كشور بدست كشورهاي خارجي طراحي و اجرا شود بعيد است قابل اثبات باشد . همانگونه كه در متن اين نوشتار اشاره شد تناقضاتي در مدعاي كتاب از خود متن آن قابل مشاهده است. از اين رو اغراق نيست گر گفته شود بحث توهم توطه بر مطالب كتاب سايه افكنده است .                                  خود رضا شاه در جايي مي گويد روي كار آمدن من يا حمايت انگليس بوده است اما من به اختیار انگليس عمل نخواهم كرد . اقدام رضاشاه در لغو قرارداد كاپيتولاسيون، اقدام در لغو قرار داد دارسي ،نشان از انگيزه مستقلانه او دارد اما در مقابل قدرت نظامي انگليس توان رويارويي نداشت . در جريان مذاكرات نفت در سال 1312 پيشنهاد انگلستان مبني بر افزايسش مدت زمان قرار داد درست در آخرين لحظات مطرح شد ومذاكره كنندگان ایرانی را در مقابل عمل انجام شده قرار داد .                                                                                           

البته ذکر اين نكات براي تطهير رژيم پهلوي نيست ترديد  وجود ندارد كه اين رژيم تاحدود زيادي خود را مديون بيگانگان مي دانست اما اينكه در جزء جزء تصميمات نگاه به خارج از كشور داشته باشد شايد برخوردي تك بعدي با مسئله است.                                                                                               

   رهيافت اتخاذ شده در متن كتاب.

   به نظر مي رسد رهيافت برگزيده شده در كتاب مزبوررهیافت رفتارگراييست . چرا كه نكته اصلي رهيافت رفتارگرايي اين است كه؛ مردم در شرايط مختلف چگونه عمل مي كنند.در اين كتاب چگونگي رفتار نخبگان و رهبران سياسي ايران در زمان پهلوي اول و دوم مطرح است بنابراين رهيافت رفتارگراييست كه نشان مي دهد نخبگان با كدام اعتقادات و ارزشها و جهان بيني ها دست به اقدام مي زنند از اين رو بر اساس رهيافت رفتارگرايي كه از تجزيه تحليل آمارهاي بدست آمده از مشاهدات و شواهد تجربيست كه اين كتاب سعي دارد با مشاهده و مطالعه رفتار رهبران سياسي ايران به نحوه تصميم گيري آنها در زمينه سياست خارجي ايران پي ببرد .                                                                                           

از آنجا كه دغدغه اصلي رفتارگرايي آگاهي از افكار عمومي و تاثير گذاري بر آن است و سياستمداران  با توسل به شيوه هاي مختلف و حتي غير علمي سعي در نفوذ در روح و روان توده ها دارند مباخث اين كتاب نيز در توضيح رفتار پادشاهان پهلوي و رجال سياسي آن دوره حول محور اين اصل دور مي زند كه اين نخبگان با انحاء مختلف سعي در جلب افكار عمومي به سوي خود و حقانيت بخشيدن به تصميمات متخذه دارند. و در واقع مطالعه رفتار دولت هاي خارجي طرف مقابل ايران يعني عمدتا انگلستان آمريكا و روسيه نيز در قالب مطالعه رهيافت رفتارگرايي مي تواند گنجانيده شود . تلاش انگلستان در اقناع افكار عمومي ايران و جلب توجه آنان به اقدامات مثبت رضاشاه بر اساس ادعاي كتاب مزبور و در صورت صحت، در قالب رهيافت رفتارگراييست توسل شاه به اسطوره هاي ايران باستان و تلاش در نشان دادن دولت خود به عنوان وارث كورش كوبیر توسل به اسطوره هاي مذهبي كه گاهي به صورت بسيار عاميانه و مضحك مطرح مي شد مثل ملاقات امام غايب (ع) توسط شاه همه در راستاي جلب افكار عمومي و تاثير گذاري بر افكار توده ها ارزيابي مي شود .                                       

بهره گيري از ايدئولوژي نظام شاهنشاهي با به كار بردن تبليغات اقناعي در همه سطوح جامعه خصوصا بين نيروهاي مسلح و مراكز آموزشي همراه با تهديد براي همگاني كردن آن در رژيم گذشته كه در مباحث كتاب فوق ذكر به ان اشاره شده است نشان از انتخاب رهيافت رفتارگرايي در چهارچوب كتاب مورد نظر توسط مولف محترم مي باشد .